|
ناتوانی در توصیف عشق
|

میخوام همه ستاره ها بیان بشینن رو زمین
تو بشی تاج سر من اونا برات بشن نگین
ستاره فرشت میکنم ماهو چراغ خونتون
تو رو خدا امشب نرو امشبو پیش من بمون
سردی بادو بارون نبودن و ندیدنت
خورشیدو تاریک میکنه تو زندگیم نبودنت
این همه عاشقونه رو کی به تو داده نازنین
این همه عاشق کی داره تو کوچه پس کوچه کمین
یادت چه رویایی شده برای شب تا به سحر
غمت چه دنیایی شده تو هم از اون که بی خبر
صدات چه غوغایی شده گوش دیوونه دلم
همین روزاست از عشق تو از دیارتون برم
چه بی صداست شکستن این همه احساس غریب
اون که دلم دوسش داره رفتشو اشکامو ندید
تو که تو روزو شب من ستاره و ماه منی
یه بار بگو دوسم داری یه بار بگو مال منی
این مطلبو با درخواست یکی از دوستان میزارم که امیدوارم خوشش بیاد . البته اینم بگم اسم وبلاگ من بر گرفته از این شعر است.
تمومه خاطراتمون اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم
کدوم گلایه رو بگم یه عمره از تو دل خورم
تو فکر هیچیم نکن من غصه هاتو میخرم
بازم خدا دل منو برای اون نشونی کرد
تو هم برو مثل همه تنهانم بزارو بر نگرد
اما هنوز من چشم به در
نیستی من بی تو من در به در
نیستی ببینی که بی توتنهام
تو دست گرمت تو اوج سرمام
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقمو بهش فروختم
وقتی دیدمش بدجوری سوختم
دستات تو دستاش نگام میکردی
کاشکی میرفتی حیا نکردی
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغمو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرمو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی ای نبود خاک خودم دارم میام
من که دیگه دارم میرم نگی رفتو حرفی نزد
خدا نگه دارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت میاد حرفای من
غمهای تو اشکای من
آخه برات من چیکار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چه شب ها من غصه هاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت میاد من همونی هستم
که شبها تا صبح بیدار میشتم
دستات تو دستاش نگام میکردی
کاشکی میرفتی حیا نکردی

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن
وسط قصه میشه سر به سرمن میزارن
تا میخواد قصه تمام بشه همه تنهام میزارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این حرفا منم مثل اونام
یه دروغگو میشم وهمیشه ورد زبونام
