|
ناتوانی در توصیف عشق
|
این مطلبو با درخواست یکی از دوستان میزارم که امیدوارم خوشش بیاد . البته اینم بگم اسم وبلاگ من بر گرفته از این شعر است.
تمومه خاطراتمون اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم
کدوم گلایه رو بگم یه عمره از تو دل خورم
تو فکر هیچیم نکن من غصه هاتو میخرم
بازم خدا دل منو برای اون نشونی کرد
تو هم برو مثل همه تنهانم بزارو بر نگرد
اما هنوز من چشم به در
نیستی من بی تو من در به در
نیستی ببینی که بی توتنهام
تو دست گرمت تو اوج سرمام
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقمو بهش فروختم
وقتی دیدمش بدجوری سوختم
دستات تو دستاش نگام میکردی
کاشکی میرفتی حیا نکردی
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغمو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرمو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی ای نبود خاک خودم دارم میام
من که دیگه دارم میرم نگی رفتو حرفی نزد
خدا نگه دارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت میاد حرفای من
غمهای تو اشکای من
آخه برات من چیکار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چه شب ها من غصه هاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت میاد من همونی هستم
که شبها تا صبح بیدار میشتم
دستات تو دستاش نگام میکردی
کاشکی میرفتی حیا نکردی
